درسنامه آموزشی تاریخ (2) کلاس یازدهم انسانی
درس 15: قرون وسطا
در قرون وسطا، رویدادها و تحولات متعددی در عرصههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی به وقوع پیوست که بر سرنوشت اروپا و دیگر مناطق جهان تأثیر گذاشت. در این درس، شما علل و نتایج مهمترین این رویدادها و تحولات را بررسی و تجزیه و تحلیل خواهید کرد.
تحولات سیاسی و اجتماعی
فعالیت 1 (صفحه 160 کتاب درسی)
با راهنمایی دبیر، نمونههایی از دستاوردهای برجستۀ تمدن یونان و روم باستان را که در کتاب تاریخ 1 خواندید به خاطر آورید و بازگو کنید. شهرنشینی، تجارت، دمکراسی، معماری، مجسمهسازی، بازیهای المپیک، تئاتر، تاریخنگاری، فلسفه، ریاضی، ادبیات، پزشکی.
امپراتوری روم شرقی (بیزانس)
در قرن 4م، امپراتوری روم بر اثر مشکلات اداری و اقتصادی به دو بخش شرقی و غربی تقسیم شد. امپراتوری روم شرقی یا بیزانس که از اقتصاد و ارتش و به خصوص نیروی دریایی نسبتاً نیرومندی برخوردار بود، در برابر حملات پیاپی سپاهیان مسلمان، با وجود از دست دادن سرزمینهای آفریقایی و بخش وسیعی از قلمرو آسیایی خود، همچنان دوام آورد.
قسطنطنیه، پایتخت امپراتوری بیزانس، به سبب برخورداری از موقعیت جغرافیایی و ارتباطیِ ویژه و داشتن باروهای دفاعی مستحکم، پایگاه مهمی برای تسلط آن امپراتوری بر ولایات تابع و حفاظت از راههای مهم تجاری به شمار میرفت.
امپراتوری روم شرقی، سرانجام با فتح قسطنطنیه (1453 م/ 857 ق) توسط ترکان مسلمان عثمانی متلاشی شد.
کاوش خارج از کلاس (صفحه 161 کتاب درسی)
با استفاده از منابعی که دبیر معرفی میکند، به صورت گروهی در بارۀ فتح قسطنطنیه توسط سلطان محمد فاتح تحقیق کنید و گزارشی از این رویداد مهم تاریخی تهیه و در کلاس بخوانید.
تهاجم ژرمنها به امپراتوری روم غربی
برخلاف امپراتوری بیزانس، امپراتوری روم غربی نتوانست در برابر سیل تهاجم دستههای ژرمن در سدههای 5 و 6م ایستادگی کند و فروپاشید و به چندین سرزمین جدا از هم تجزیه شد که بر هر یک از آنها یکی از دستههای ژرمن حکومت میکرد. (به نقشهٔ زیر بنگرید)
تهاجم ژرمنها به امپراتوری روم غربی از نظر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نیز آثار و پیامدهای زیادی داشت. این یورشها موجب افول شهرنشینی، رکود تجارت و گسترش زندگی روستانشینی شد. بیشتر شهرهای اروپای غربی که بر پایهٔ تجارت رونق گرفته بودند به سرعت رو به انحطاط نهادند و متروکه شدند. بازرگانان و صنعتگران، شغل خود را رها کردند و به مکانهای امن گریختند. تعلیم و تربیت و فعالیتهای فرهنگی از رونق افتاد و بیشتر مدارس تعطیل شد. به مرور زمان علوم، ادبیات، معماری و هنر یونانی و رومی از یاد رفت.
فعالیت 2 (صفحه 162 کتاب درسی)
با بررسی نقشهٔ «سیاسی اروپا در سال 526 م» بگویید بر هر یک از کشورها یا مناطق زیر کدامیک از دستههای ژرمن تسلط یافتند؟
فرانسه: فرانکها
انگلستان: انگلها و ساکسونها
آلمان: ویزگوتها و استراگوتها
ایتالیا: استراگوتها
اسپانیا: ویزگوتها
پادشاهی شارلمانی و امپراتوری مقدس روم
فرانکها دستهای از ژرمنها بودند که با تصرف سرزمین گل، حکومت خود را بنیان نهادند. آنان پس از گرویدن به دین مسیحیت و اتحاد با کلیسای رم، قلمرو خود را گسترش دادند. پادشاهی فرانکها در زمان شارل بزرگ، مشهور به شارلمانی (حک 768 - 814 م)، به اوج قدرت رسید.
فعالیت 3 (صفحه 163 کتاب درسی)
از طریق مقایسهٔ نقشهٔ قلمرو شارلمانی با نقشهٔ سیاسی کنونی قارهٔ اروپا، بگویید قلمرو شارلمانی شامل کدام یک از کشورهای امروزی اروپا میشده است؟ شمال ایتالیا، فرانسه، آلمان، سوئیس، اتریش، چک، هلند.
شارلمانی با جنگهای پیدرپی که با خونریزی بسیار همراه بود، بخش اعظم اروپای غربی و مرکزی را تا سال 800 م تحت سلطهٔ خود درآورد.
شارلمانی، همچون پدر و نیای خود، با پاپ متحد شد و از او در برابر دشمنان و رقیبانش پشتیبانی کرد. پاپ نیز لقب «امپراتور مقدس روم» را به او داد.
شارلمانی برای ادارهٔ قلمرو خود، نهاد اداری دوران امپراتوری روم موسوم به کومِس یا کُنت را احیا کرد. کُنتها به عنوان نمایندهٔ پادشاه، مناطق مختلف امپراتوری فرانکها را اداره میکردند. وی همچنین مأموران ویژهای را برای نظارت دقیق بر عملکرد کُنتها برگزید که مستقیماً به پادشاه گزارش میدادند.
گسترش و تحکیم نظام فئودالیسم
پس از انقراض امپراتوری شارلمانی در اوایل قرن 9م، هرجومرج اروپا را فرا گرفت و حملات طوایف غیر متمدن از شرق و شمال موجب گسترش ناامنی شد. پادشاهان به دلیل ناتوانی در تأمین هزینهٔ ارتش، قادر به حفظ اقتدار و امنیت قلمرو خود نبودند. به همین دلیل اربابان (زمینداران بزرگ)، از جمله شاهان، درصدد برآمدند قسمتهایی از زمینها و املاک خود را در برابر دریافت خدمات نظامی و غیرنظامی به زیردستان و یا اشراف درجهٔ دوم واگذار کنند. اشراف درجهٔ دوم هم به نوبهٔ خود همین کار را با زیردستان خود کردند و سلسله مراتبی از ارباب یا فئودال و باجگزار یا واسال به وجود آمد. واسال به ارباب خود سوگند وفاداری یاد میکرد و موظّف بود که هنگام جنگ او را یاری دهد، از کاخ و کوشک او حفاظت نماید و به او عوارض و مالیات بپردازد.

بدینگونه اربابان یا فئودالها کلیهٔ حقوقی را که خاص شاهان بود، تصاحب کردند؛ به این معنا که از زیردستان خود مالیات میگرفتند، به قضاوت میپرداختند و حتی بعضی از آنان حکم اعدام صادر میکردند. آنان همچنین حق اعلان جنگ و صلح داشتند و پرچم و لوای مخصوص به خود داشتند. نظام فئودالیسم باعث شد که قدرت سیاسی میان فئودالها یا زمینداران بزرگ و کوچک تقسیم شود.
فئودالها در قلعههای عظیم که به مثابه پایتخت آنان به شمار میرفت، مستقر بودند.
وضعیت و موقعیت سرفها
در قرون وسطا کار بر روی زمینهای اربابان (فئودالها) به عهدهٔ میلیونها کشاورز وابسته به زمین بود که به آنها سرف میگفتند. گروهی از سرفها، کشاورزان آزادی بودند که به علت بدهکاری سرف شدند. همچنین عدهای از کشاورزان به خاطر ناامنی و هرجومرج زمین خود را به فرد نیرومندی واگذار کردند و در عوض، از حمایت او برخوردار شدند. سرفها در پایینترین مرتبهٔ اجتماعی نظام فئودالی قرار داشتند. سرف اجازه نداشت که ملک ارباب خود را ترک کند، اما در عین حال مانند برده نیز نبود که قابل خرید و فروش باشد.
فعالیت 4: بررسی شواهد و مدارک (صفحه 165 کتاب درسی)
متن زیر را بخوانید و با همفکری:
الف) برداشت و تحلیل خود را از نقش و اهمیت «قانون» در اروپای قرون وسطا بیان کنید.
برداشت و تحلیل: نکتهی محوری این متن، مسئلهی به رسمیت شناختن حقوق افراد در چارچوبهای قانونی در تاریخ اروپا است. در سرزمینها و کشورهای اروپایی حتی در عصر تاریک قرون وسطا نیز مناسبات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی همواره به واسطهی قانون، تنظیم میشد. قانون ممکن بود تبعیضآمیز و ناعادلانه باشد، اما در هر صورت مبنایی مشخص و مکتوب برای حل وفصل امور به حساب میآمد و عموماً مانع رفتارهای دلبخواهی افراد و نهادها میشد. بر اساس همین قانون بود که اگر یک سرف از ملک اربابی فرار میکرد، ارباب حق داشت او را مجبور به بازگشت به ملک خود سازد، اما اگر سرفِ فراری یک سال و یک روز در شهر میماند و ارباب در پی او نمیرفت، قانوناً فرد آزادی محسوب میشد و ارباب دیگر نمیتوانست او را مجبور به کار در ملک خود کند.
ب) توضیح دهید این جملهٔ حقوقدانان قرون وسطا که «هوای شهر، آزادیسازی» است، چه ارتباطی با متن دارد؟
در دوره متاخر قرون وسطا قانون و دادگاه نیمه مستقل در بسیاری از شهرهای اروپای تثبیت شد و اندک اندک حکومت خود مختار محلی و شورای شهر هم پدیدار شد. شورای اصناف، شورای شهر، و دادگاه شهر در مرکز شهر و در کنار کلیسا مستقر شدند و برای شهروندان امنیت و آزادی را به همراه آوردند. میان شهر و ده تضاد شدیدی وجود داشت. در عمده سرزمین که مناطق روستایی بود، مردم به دو طبقه فرمانبر و وابسته و فرمانده و مستقل تقسیم میشدند. گروه کوچکی همه ثروت و قدرت را در اختیار داشتند و اکثریت چارهای از فرمانبرداری و نوکری نداشتند. اما در شهر وضع دیگر گونه بود، نه آقایی در کار بود نه بندهای، سرف و لرد و کشیش و عامی معنا نداشت. همه شهروندان افراد آزاد و برابر بودند که با کسب حقوق شهروندی نه از لرد ترسی داشتند و نه از کلیسا. ثروت و قدرت تولیدی آنها نیز پشتوانه قدرت سیاسی و حقوق مذهبی یشان بود. شهرها در واقع جزایر آزادی بودند. به همین جهت در قرون وسطا حقوقدانان میگفتند: «هوای شهر، آزادسازی است». هر سرفی که از زندگی رعیتی به جان آمد با اشتیاق و برای کسب آزادی و برابری و کسب حقوق شهروندی و مشارکت در جامعه مدنی به شهر میگریخت و درون قلعه پنهان میشد. چون اگر یک سال و یک روز از اقامتش در شهر میگذشت آزاد میشد. بورژواها با استفاده از این قانون و طرق دیگر مردم رابه شهرها جلب میکردند و بر رونق و آبادانی شهرها میافزودند.
رهایی از قید و بندهای نظام سرفی غیرممکن نبود. ساده و رایجترین طریق آزادی، فرار از ملک اربابی و زندگی در جای دیگری مانند شهر بود. چنانچه اشخاصی ثابت میکردند که یک سال و یک روز در شهر سکونت داشتهاند، از نظر قانون آزاد محسوب میشدند. علاوه بر آن، برخی از سرفها با پرداخت بدهی، انجام خدمات شایسته و یا با اجازهٔ ارباب، آزادی خود را به دست میآوردند. (آدلر، فیلیپ جی، تمدنهای عالم، ج 1، ص 332)
کشاورزی در قرون وسطا
در قرون وسطا کشاورزی پیوسته پیشرفت کرد، اما این پیشرفت چندان محسوس نبود. اختراع خیش آهنی، بهرهگیری وسیع از اسب در امور زراعی و استفادهٔ درست از کود حیوانی موجب بهبود کشاورزی و افزایش محصول شد. با این حال، افزایش میزان تولید محصول همچنان محدود بود؛ زیرا هر سال حدود یک سوم تا نیمی از زمین به منظور بازیابی قوت زمین، زیرکشت نمیرفت. قحطی و گرسنگی، پیوسته، اتفاق میافتاد و وضعیت نامناسب جادهها و حمل و نقل موجب تشدید آن میشد.
جنگهای صلیبی
جنگهای صلیبی به سلسلهای از جنگها گفته میشود که مسیحیان به دعوت پاپ و به فرماندهی شاهان و اشراف اروپایی علیه مسلمانان بر پا کردند. این جنگها حدود دویست سال (1096 م/ 490 ق - 1291 م/ 690 ق) طول کشید و چون مسیحیان شرکت کننده در آن، نشان صلیب را بر لباس و پرچمهای خود نصب کرده بودند، به جنگهای صلیبی مشهور شد.
علل و عوامل جنگهای صلیبی
مجموعهای از علل و عوامل مختلف دینی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در بروز جنگهای صلیبی نقش داشت.
1- مشکلات اقتصادی و اجتماعی سرزمینهای اروپایی
به دنبال هجوم و مهاجرت گستردهٔ طوایف ژرمنی به سرزمینهای اروپای غربی و رکود و تعطیلی فعالیتهای تجاری و کارگاهی، این سرزمینها با مشکلات اقتصادی و اجتماعی متعددی همچون افزایش جمعیت، بیکاری، فقر و کمبود مواد غذایی مواجه شده بود. از این رو، پادشاهان و فئودالها به منظور کاهش مشکلات اقتصادی و اجتماعی قلمرو خود، تلاش میکردند تا مردم را تشویق کنند که برای شرکت در جنگهای مذهبی، راهی سرزمینهای دور دست شوند. در آن زمان، گروهی از اروپاییان که به عنوان زائر به بیتالمقدس رفت و آمد داشتند، آوازهٔ ثروت، رفاه و رونق سرزمینهای اسلامی را به گوش دیگران رسانیده بودند.
2- به خطر افتادن موجودیت امپراتوری بیزانس
پیروزی سلجوقیان بر امپراتوری بیزانس در جنگ ملازگرد (463 ق/ 1071 م) و پیشروی آنان در آسیای صغیر، موجب شد که امپراتور روم شرقی از پاپ، علیه مسلمانان درخواست کمک کند. در پی این تقاضا، پاپ اوربان دوم مسیحیان را به حمله به سرزمینهای اسلامی و جنگ با مسلمانان فرا خواند.
3- موفقیتهای نظامی مسیحیان در اندلس
در قرن 11 م، به دلیل ضعف و اختلافات داخلی حاکمان مسلمان در اندلس، مسیحیان توانستند بخشهای وسیعی از آن سرزمین را به تصرف خود درآورند. این پیروزیها، انگیزه و روحیهٔ صلیبیان را برای شرکت در نبرد علیه مسلمانان که از سوی کلیسا جنگ مقدس اعلام شده بود، دو چندان کرد.
روند جنگهای صلیبی
صلیبیان در نخستین جنگ صلیبی با استفاده از غفلت حکومت سلجوقی و اختلاف و دشمنیهایی که میان خلافتهای فاطمیان و عباسیان وجود داشت، شهر بیتالمقدس و چند شهر دیگر منطقهٔ شام در سواحل شرقی مدیترانه را تصرف کردند (1099 م/ 493 ق) و ساکنان مسلمان و یهودی آن شهرها را از دم تیغ گذراندند.
پس از آنکه صلاح الدین ایوبی، سردار کُرِد مسلمان، بیتالمقدس را از اشغال صلیبیان آزاد کرد (583 ق/ 1187 م)، پادشاهان، فئودالها و شوالیههای اروپایی به تشویق پاپ چندین جنگ دیگر را به راه انداختند، اما توفیقی نصیب آنان نشد. جنگهای صلیبی سرانجام با پیروزی مسلمانان و بیرون راندن صلیبیان از آخرین پایگاهشان در سواحل شام به پایان رسید (1291 م/ 690 ق).
آثار و پیامدهای جنگهای صلیبی
اگرچه مسلمانان در جنگهای صلیبی پیروز شدند و توانستند سرزمینهای خود را حفظ کنند، اما از آنجا که میدانهای جنگ، در بخشی از قلمرو اسلامی یعنی فلسطین، شام و مصر واقع بود، آسیب و خسارتهای جانی و مالی فراوانی برای ساکنان این مناطق به بار آورد.
در مقابل، صلیبیان اگرچه در جنگهای صلیبی به لحاظ سیاسی و نظامی شکست خوردند، اما بهرههای اقتصادی، فرهنگی و علمی فراوانی از این جنگها بردند. اروپاییان که در آن زمان از نظر پیشرفتهای علمی و فرهنگی و رفاه اقتصادی در سطح بسیار پایینتری از مسلمانان و دیگر مردمان مشرق زمین به سر میبردند، در نتیجهٔ این جنگها با تمدن باشکوه اسلامی آشنا شدند. در حقیقت جنگهای صلیبی، زمینهساز انتقال دستاوردهای گوناگون تمدن اسلامی به خصوص دستاوردهای علمی مسلمانان به اروپا شد. بر اثر این جنگها، اطلاعات جغرافیایی اروپاییان افزایش یافت و بنادر مهم اروپایی در دریای مدیترانه از نو شکوفا شدند و دوباره رونق گرفتند.
پیدایش پادشاهیهای قدرتمند
در سدههای 12 و 13 م با احیای شهرها و رشد تجارت، به تدریج شاهان نیرومندی در اروپا به ویژه در انگلستان و فرانسه بر سر کار آمدند. این فرمانروایان به منظور ایجاد تمرکز و کاهش وابستگی به نیروی نظامی فئودالها، اقدام به تشکیل ارتش منظم و دائمی کردند. در نتیجهٔ این اقدام، حکومت مرکزی تقویت شد و قدرت اشراف فئودال بهطرز چشمگیری کاهش یافت. بازرگانان و صنعتگران در این کار از شاه پشتیبانی میکردند؛ زیرا حکومت مرکزی مقتدر از طریق برقراری نظم و امنیت، وحدت اداری و یکسانسازی قوانین، شرایط مساعدی برای توسعهٔ تجارت و صنعت فراهم میآورد.
کلیسا و تحولات آن
جایگاه و موقعیت کلیسا
با گسترش مسیحیت و افزایش شمار مسیحیان در قلمرو امپراتوری روم، کلیساهای متعددی در سراسر آن امپراتوری سر برآوردند. در قرون وسطا هیچ نهادی به اندازه کلیسا تأثیرگذار نبود. تمام کسانی که در خانواده مسیحی به دنیا میآمدند، به این نهاد قدرتمند تعلق داشتند. کلیسا بر تمام جنبههای زندگی مسیحیان اعمال نفوذ و نظارت میکرد. در سدههای میانه، مقامهای کلیسا هدایت جریان فکر و فرهنگ را به دست گرفتند و کلام، فلسفه، اخلاق، ادبیات و هنر را مطابق میل و سلیقهٔ خود تعلیم میدادند. آنان تفسیر کتاب مقدس را حق انحصاری خود میشمردند و اجازه نمیدادند که این کتاب جز به زبان لاتین به زبانهای دیگری ترجمه و منتشر شود. کلیسا همچنین در قرون وسطا موفقیت زیادی در گسترش مسیحیت در میان ژرمنها و سایر اقوام مهاجم به اروپا کسب کرد. علاوه بر اینها، کلیسا دارای املاک و زمینهای بسیاری در سرتاسر اروپا و به خصوص ایتالیا بود.
رسم بخشش گناهان از جمله رسوم دینی بود که نفوذ و تأثیر گستردهٔ کلیسا را در قرون وسطا نشان میدهد. بدین منظور شخص گناهکار در برابر کشیش به گناه خود اعتراف میکرد و خواهان بخشش میشد. معمولاً بخشش خواهان، برای لغو کیفر گناهان خویش، پولی را پرداخت میکردند که برای کارهای خیر و عامالمنفعه مانند ساخت و تعمیر کلیسا، بیمارستان، سدها و جادهها مصرف میشد.
کلیسا در قرون وسطا برای مقابله با بیدینی و بدعتگذاری و جلوگیری از اندیشههای مخالفان خود، از حربهٔ تفتیش عقاید یا انکیزیسیون استفاده میکرد. متهمان به بی دینی و بدعتگذاری از کلیسا اخراج و به سختی مجازات میشدند. تبعید، مصادرهٔ دارایی، به چوب بستن و سوزاندن از جمله مجازاتهای این گونه متهمان بود.
فکر کنیم و پاسخ دهیم (صفحه 170 کتاب درسی)
به نظر شما چرا کلیسا در قرون وسطا با اینکه معتقد بود اجبار در دین مجاز نیست، به حربۀ تفتیش عقاید متوسل شد؟
در قرون وسطی نهادی دادگاهی و حقوقی پدید آمد که هدف آن مبارزه با بدعت، افسونگری، سحر و جادو بود. نام لاتین این نهادِ دادگاهی Inqaisitin بود که از واژه لاتینی Inqairo به معنای تحقیق و بررسی گرفته شده بود. در سدههای 12 و 13 میلادی پاپ حاکم مقتدر امور معنوی و سیاسی اروپا بود. با وجود این وحدت دینی، گاه عدهای به انتقاد از کلیسا میپرداختند یا در برخی نواحی مردم به عقاید مذهبی دیگری رو میآوردند. کلیسا این اندیشههای متفاوت را بدعت تلقی میکرد. این عقاید بدعتگذارانه اشکال گوناگونی داشتند؛ مانند رد نظر رسمی کلیسا درباره ماهیت تثلیث و الوهیت مسیح، شک در «باکرهزایی» مریم مقدس، انکار حق پاپ در سخن گفتن به نمایندگی از تمام کلیسا و اموری از این قبیل. تمام بدعتگذاریها ناصحیح و هم تراز با خیانت به شمار میآمد. ترک وفاداری خیانت به فرمانروا بود و بدعت، خیانت به تعالیم خداوند.تأسیس فرقههای جدید و تشتت در میان پیروان کلیسای کاتولیک، از یک سو پادشاهان و از دیگر سو، رهبران کلیسایی را دچار واهمه نمود چه اینکه تفرقه میان کلیسا، هرج و مرج و نزاع را به دنبال میآورد. از همین رو، پادشاهان کشورهای مسیحینشین همراه و همسو با رهبران کلیسایی به فکر چارهای برای برونرفت از این وضعیت افتادند که نتیجهی آن تشکیل دادگاه های تفتیش عقاید بود. دادگاههای تفتیش عقاید میبایست هرگونه تخلف از تعالیم کلیسای کاتولیک را مورد بررسی قرار داده و متهمان را به توبه وا میداشتند.
آیا این گونه اقدامها در درازمدت به سود کلیسا و دین مسیحیت بود؟ استدلال کنید.
خیر. زیرا پس از چندی کشیشانی چون مارتین لوتر و کالون مخالف کلیسای روم شدند، ضمن اینکه روز به روز بر تعداد دانشمندان و مخترعین و مکتشفین نیز افزوده میشد. به همین دلیل اعتراضات علیه کلیسا بالا گرفت و قدرت کلیسا از بین رفت.
پاپها و پادشاهان
روابط کلیسا با شاهان و فئودالها در قرون وسطا آمیزهای از اتحاد و همکاری و رقابت و کشمکش بر سر قدرت بود. در سدههای نخستین قرون وسطا، پاپها از طریق همکاری و اتحاد با شاهان و اشراف اروپای غربی، تلاشهای سیاسی و نظامی امپراتوری بیزانس را برای تسلط بر کلیسای رم ناکام گذاشتند.
پس از مرگ شارلمانی (814 م)، اسقفها و پاپ به سبب آشفتگی اوضاع، مدعی حقوق سیاسی و قدرت دنیوی شدند و در مواقعی با شاهان و امپراتوران به رقابت و کشمکش پرداختند. در سدههای 11 و 12 م اختلاف و درگیری شدیدی میان پاپ و امپراتور آلمان (امپراتور مقدس روم) بر سر انتصاب اسقفها و اعطای حلقه و عصای اسقفی به وجود آمد.
فعالیت 5: بررسی شواهد و مدارک (صفحه 171 کتاب درسی)
پاپ بونیفاس هشتم (1294 - 1302 م) که با فیلیپ چهارم (شاه فرانسه از 1285 تا 1314 م) اختلاف و درگیری شدیدی پیدا کرده بود، بیانیه مهمی را صادر کرد. این بیانیه یکی از گویاترین اسناد سیاسیِ قرون وسطا به شمار میرود. بخشهایی از بیانیۀ مذکور را بخوانید و به پرسشهای مربوط به آن پاسخ دهید.
«ما قاطعانه معتقدیم و کاملاً معترفیم که فقط یک کلیسا... وجود دارد و بیرون از آن، نه رستگاری هست و نه آمرزش گناهان … کلام … انجیل بشارتدهنده به ما میگوید که در رمهاش دو شمشیر هست، یکی دینی و دیگری دنیوی… بنابراین هر دو شمشیر روحی و مادی در اختیار کلیسا هستند؛ در واقع یکی به خاطر کلیسا آن را به کار میبرد و دیگری به وسیلهٔ خود کلیسا استفاده میشود. یکی در دست روحانی است و دیگری در دست شاهان و شهسواران که فقط به اراده و رضایت ضمنی شمشیر روحانی به کار برده میشود. به علاوه، یک شمشیر وظیفه دارد تابع شمشیر دیگری باشد؛ قدرت دنیوی وظیفه دارد تا از قدرت مذهبی تبعیت کند…
در واقع ما اعلام میکنیم و به صراحت میگوییم همهٔ مخلوقات خدا برای رستگاری خود میباید مطیع پاپ رم باشند» (فوگِل، تمدن مغرب زمین، ج 1، ص 504)
1- به نظر شما چرا این متن برای مورخان ارزشمند است و در شناخت و تحلیل چه مسائل و موضوعاتی به آنان کمک میکند؟
یکی از ویژگیهای دورهی قرون وسطا، تلاش بیوقفهی کلیسای کاتولیک برای گسترش نفوذ خود و تسلط بر ابعاد مختلف زندگی اروپاییان بود. کوشش پاپها برای گسترش حوزهی نفوذ و قدرت خود به عرصهی سیاست و حکومت، موجب رقابت و درگیریهایی دنبالهدار میان کلیسا و برخی از شاهان و فرمانروایان اروپایی شد. از جملهی این نزاعها میتوان به منازعهی شدید پاپ بونیفاس هشتم با فیلیپ چهارم پادشاه فرانسه در اواخر قرن 13 م اشاره کرد. بیانیهی پاپ مذکور در توجیه اینکه چرا نهاد سیاست باید تابع کلیسا باشد و چرا زمامداران باید از پاپ فرمانبری کنند، ارزش و اعتبار فراوانی در تاریخ اندیشهی سیاسی قرون وسطا دارد و سندی ارزشمند در موضوع اختلاف و درگیری میان کلیسا و نهاد سیاست محسوب میشود.
2 این متن چه دیدگاه و نگرشی را در خصوص رابطهٔ نهاد مذهب با نهاد سیاست بیان میکند؟
برتری دین بر دولت؛ به طوری که سیاست در خدمت دین باشد و این نگاه مدت طولانی در قرون وسطا بر اروپا حاکم بود و پادشاهان از پاپ پیروی میکردند و باید به تایید پاپ میرسیدند.
3- برداشت و قضاوت شما از واژه «رمه» و جملهٔ «همهٔ مخلوقات خدا برای رستگاری میباید مطیع پاپ رم باشند» در متن بالا چیست؟
منظور از واژهی «رمه» در این متن، گروههای مردم است. دیدگاه سنتی کلیسای کاتولیک این بود که نه تنها راه نجات انسانها ایمان به مسیح است که در انحصار کلیسای کاتولیک است و خارج از سازمان کلیسای کاتولیک به هیچ وجه نجات و رستگاری ممکن نیست.
علم و آموزش
در نیمهٔ نخست قرون وسطا به دلیل افول شهرها، فعالیتهای علمی و فرهنگی، کساد و بیرونق شده و عمدهٔ آموزش به تربیت کشیشان و مبلغان مذهبی اختصاص یافت. در این دوره کلیسا سیطرهٔ زیادی بر ابعاد مختلف فرهنگ و نظام تعلیم و تربیت داشت. در میان فرمانروایان آن عصر، شارلمانی علاقه و توجه خاصی به دانش و تعلیم و تربیت نشان داد. او مدرسهای در کاخ سلطنتی در پایتخت خود تأسیس نمود و علمای مسیحی را از انگلستان، ایرلند و ایتالیا برای مطالعه و تدریس در آن مدرسه دعوت کرد. در نیمهٔ دوم قرون وسطا به ویژه بعد از جنگهای صلیبی، به سبب رونق شهرهای اروپایی و افزایش ثروت و رشد جمعیت شهری، نیاز به علم و آموزش بیشتر شد. پادشاهان، فئودالها، کلیسا و بازرگانان، نیازمند افراد باسواد و حسابدان بودند. همچنین در آن دوره ضرورت وجود حقوق دانان برای حل و فصل دعاوی بیش از گذشته احساس میشد.
مدرسههای حقوق و طب از نخستین مراکز آموزش عالی اروپایی بودند که در ایتالیا گشایش یافتند (قرن 11 م). پس از آن به تدریج مدارس و دانشگاهها توسعه پیدا کردند. کتاب قانون ابن سینا در پزشکی، از متون اصلی آن
دانشگاهها بود. دانشگاه پاریس نیز به فرمان پادشاه فرانسه تأسیس شد (1200 م). طالبان علم در این دانشگاه به تحصیل حقوق، فلسفه و الهیات مسیحی میپرداختند.
در آن زمان آموزش رسمی به زبان لاتینی بود و بر دانش الهیات مسیحی، فلسفه و منطق تأکید میشد و به علوم تجربی و مهندسی توجهی نمیشد.
دانشمندان اروپایی در قرون وسطا از طریق ترجمهٔ آثار و نوشتههای فیلسوفان مسلمان مانند ابوعلی سینا و ابن رشد با اندیشههای فلسفی فیلسوفان بزرگ یونان باستان همچون ارسطو و افلاطون آشنا شدند. توماس آکویناس، برجستهترین فیلسوف اروپایی در سدههای 12 و 13 م بود که در یکی از مهمترین کتابهای خود با عنوان «اصول الهیات» از برهانهای ارسطو برای اثبات خدا استفاده کرد. نظریات فلسفی او تا قرنها به عنوان فلسفهٔ رسمی کلیسای کاتولیک به شمار میرفت.
پرسشهای نمونه (صفحه 172 کتاب درسی)
1- مهمترین پیامدهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی یورش ژرمنها به امپراتوری روم غربی چه بود؟
این یورشها موجب افول شهرنشینی، رکود تجارت و گسترش زندگی روستانشینی شد. بیشتر شهرهای اروپای غربی که بر پایهی تجارت رونق گرفته بودند به سرعت رو به انحطاط نهادند و متروکه شدند. بازرگانان و صنعتگران شغل خود را رها کردند و به مکانهای امن گریختند. تعلیم و تربیت و فعالیتهای فرهنگی از رونق افتاد و بیشتر مدارس تعطیل شد. به مرور زمان علوم، ادبیات، معماری و هنر یونانی و رومی از یاد رفت.
2- چه عواملی موجب گسترش نظام فئودالی (زمینداری) در اروپای غربی شد؟
پادشاهان به دلیل ناتوانی در تأمین هزینهی ارتش، قادر به حفظ اقتدار و امنیت قلمرو خود نبودند. به همین دلیل اربابان (زمین داران بزرگ)، از جمله شاهان، درصد برآمدند قسمتیهایی از زمینها و املاک خود را در برابر دریافت خدمات نظامی و غیرنظامی به زیردستان و یا اشراف درجهی دوم واگذار کنند. اشراف درجهی دوم هم به نوبهی خود همین کار را با زیردستان خود کردند و سلسله مراتبی از ارباب یا فئودال و باجگزار یا واسال به وجود آمد.
3- تأثیر مشکلات اقتصادی و اجتماعی سرزمینهای اروپایی را بر بروز جنگهای صلیبی توضیح دهید.
به دنبال هجوم و مهاجرت گستردهی طوایف ژرمنی به سرزمینهای اروپای غربی و رکود و تعطیلی فعالیتهای تجاری و کارگاهی، این سرزمینها با مشکلات اقتصادی و اجتماعی متعددی همچون افزایش جمعیت، بیکاری، فقر و کمبود مواد غذایی مواجه شده بود. از این رو، پادشاهان و فئودالها به منظور کاهش مشکلات اقتصادی و اجتماعی قلمرو خود، تلاش میکردند تا مردم را تشویق کنند که برای شرکت در جنگهای مذهبی راهی سرزمینهای دور دست شوند. در آن زمان، گروهی از اروپاییان که به عنوان زائر به بیتالمقدس رفت و آمد داشتند، آوازهی ثروت، رفاه و رونق سرزمینهای اسلامی را به گوش دیگران رسانیده بودند.
4- موقعیت کلیسا را در قرون وسطا به اختصار شرح دهید.
سراسر آن امپراتوی سر برآوردند. در قرون وسطا هیچ نهادی به اندازهی کلیسا تأثیرگذار نبود. تمام کسانی که در خانوادهی مسیحی به دنیا میآمدند، به این نهاد قدرتمند تعلق داشتند. کلیسا بر تمام جنبههای زندگی مسیحیان اعمال نفوذ و نظارت میکرد. در سدههای میانه مقامهای کلیسا هدایت جریان فکر و فرهنگ را به دست گرفتند و کلام، فلسفه، اخلاق، ادبیات و هنر را مطابق میل و سلیقهی خود تعلیم میدادند. آنان تفسیر کتاب مقدس را حق انحصاری خود میشمردند و اجازه نمیدادند که این کتاب جز به زبان لاتین به زبانهای دیگری ترجمه و منتشر شود. کلیسا همچنین در قرون وسطا موفقیت زیادی در گسترش مسیحیت در میان ژرمنها و سایر اقوام مهاجم به اروپا کسب کرد. علاوه بر اینها، کلیسا دارای املاک و زمینهای بسیاری در سرتاسر اروپا و به خصوص ایتالیا بود.
5- عوامل مؤثر بر رونق و رشد علم و آموزش در نیمۀ دوم قرون وسطا را بیان کنید.
با گسترش مسیحیت و افزایش شمار مسیحیان در قلمرو امپراتوری روم، کلیساهای متعددی در به سبب رونق شهرهای اروپایی و افزایش ثروت و رشد جمعیت شهری، نیاز به علم و آموزش بیشتر شد. پادشاهان، فئودالها، کلیسا و بازرگانان نیازمند افراد باسواد و حسابدان بودند. همچنین در آن دوره ضرورت وجود حقوقدانان برای حل و فصل دعاوی بیش از گذشته احساس میشد.